تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

136

135

134

133

132

131

130

129

128

127

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

136

این روزا دلم خیلی ابری شده. منتظر یه تلنگر هست تا بباره.دست میزنم بهش میترکه.

هیچ کسم نمیتونه آرومش کنه.نیاز به ناز کشیدن دارم اما انگار وقتی آدمها دلشون می گیره

 همه با هم می گیره. چون  دیگران هم می بینم همین حالو دارن. یا انرژی من رو اونا اثر گذاشته

یا انرژی اونها رو من. هر چند که دوستایی که ماههاست ندیدمشون هم دقیقا باید امروز بهم

اس ام اس یا زنگ بزنن که دلشون گرفته و از من کمک می خوان .منم طبق

رسم همیشگی همه آدمها یه سری خزعبلات که این جور وقتا تحویل هم میدیم تا آروم بشیم رو گفتم

اما خودم داغونم. رفتم سراغ حافظ.حافظم چیزی بهم گفت که همیشه میگه ولی من نمیدونم

منظورش چیه:

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی                گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور

 

 

 
 

یکشنبه یکم شهریور 1388

135

 

 

تولدم مبارک.

 

 

 

الهی مفید باشم تو این دنیا نه هدر دهنده اکسیژن.

 

 

 
 

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388

134

 

من رنج می کشم. من رنج می کشم. من رنج می کشم وقتی می بینم گاه عرف ،گاه شرع ،

گاه تفکری که در پس آن منطقی نیست انسان را از طبیعی ترین و مسلم ترین حقوقش

محروم میکند. وانسان میمیرد بدون آنکه از نعمتهای به حق خودش بهره ای ببرد.

من رنج می کشم.

 
 

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

133

 

 

دلم میسوزد از باغی که می سوزد

 

         دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

               دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

 

 
 

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

132

 

خدای خوبم یه سوال ازت دارم که بارها پرسیدم که یا تو جواب ندادی یا من گوش شنوا نداشتم.

خدای من در برابر این همه منابع محبت که از من گرفتی یک  منبع بهم دادی؟؟؟؟؟؟؟؟ حتی یکی!

شارژ محبتم تموم شده. چطور تنهایی میشه محبت  رو شارژ کرد؟ چطور خودم به خودم آمپول محبت

و عشق تزریق کنم؟خدای من لطفا  جواب منو با فریاد بگو گوشام کر شده نمیشنوم.

 

 
 

سه شنبه ششم مرداد 1388

131

امروز برای آزیتا به خاطر سفرش به مالزی چند تا از بچه ها به اصطلاح گود بای پارتی تو سعد آباد گرفتند.

هر دفعه که من با این افراد همنشین میشم با یه دنیا تضاد با ساختارهای درونی خودم مواجه میشم.

اصلا این یک سالی که مجددا  وارد دانشگاه شدم با موارد اینچنینی خیلی رو به رو شدم. اساتید و

کسانی که موفقهای جامعه هستند زیاد با اخلاقیات میونه  ندارند. اصلا اخلاق  و داشتن ارزش رو یه

حربه میدونند که یه عده برای به دست گرفتن اوضاع جامعه ساختند. هرچند که تا میتونند تو کلاس 

 شروع به معرفی اخلاقیات و انواع مکاتب اخلاقی  می کنند اما در عمل فاصله زیادی دارند.

من دچار تضاد شدم چون می بینم برای رفتن به بالا تر باید هر چی که تو این سالها یاد گرفتم و برام چار

چوب زندگی بوده  بشکنم. باید گرگ باشم.و کار گرگ خوردن بره هاست.دو راه بیشتر وجود نداره یا

بخورم یا خورده بشم که هر دو کار از من بر نمیاد و برای این که به این مرحله برسم باید با خودم بجنگم.

من نمیتونم این باشم . اگر هم بشم فقط تو پوست گرگ رفتنه که گرگ تو خالی هم به درد نمیخوره و

کم میاره و باز خورده میشه.اگر من بخوام برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برم باید و باید و باید گرگ

 باشم. نه راه پس دارم نه راه پیش. خدا کمکم کنه. اره خدا. همون خدایی که گرگا کم گرفتنش و حتی

 اون رو هم میخواهند دور بزنند. من از همون خدا کمک می خوام چون هنوز ارزشهامو نشکوندم .

 

 

 

 

 
 

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

130

امروز روز پدر بود.

من  پدر ندارم.

یعنی دارم ولی اینجا نیست.

نمی دانم کجاست.

امروز روز پدر بود.

من  پدر ندارم.

من به جای  پدر یک تسبیح شاه مقصود دارم.

یک عکس.

یک شمع.

و یک شناسنامه با یک مهر ابی بالایش که نوشته است : فوت شد.

امروز روز  پدر بود.

من  پدر ندارم.

من به جای پدر یک عالمه افتخار و غرور دارم که با خود در نام خانوادگی ام که میراث اوست

 حمل میکنم.

من  پدر ندارم .

ولی او جایی همین نزدیکی هاست و روزی مرا هم با خود خواهد برد....

و من خوشبختم ...

   روزت مبارک عزیزترینم ......

 

 

 
 

دوشنبه چهارم خرداد 1388

129

تو تنهایی- تو از تن ها جدایی

غریبی- بی کسی- بی آشنايي

 

دلا گويي تو را من مي شناسم

تو از اينجا نه اي- اهل كجايي؟

 
 

دوشنبه چهارم خرداد 1388

128

ای کاش به جای اینکه این همه آدم دور و برم باشن یکی میشد اما اون یکی دلخواه میشد.یکی که آدم بود. نه کسی که فقط داره اکسیژن دنیا رو هدر میده شاید مثل خودم. خسته شدم از تنهایی. یعنی کسی به اندازه من زود زود این حس خفه کننده تنهایی سراغش میاد؟ چرا کسی برای من نیست؟ چرا من برای کسی نیستم؟ چرا در ازدحام جمعیت من انقدر تنهام؟ کسی هست بهم بگه؟ از همه کس و همه چیز خسته ام. از خودم خسته ام. شاهزاده اسب سوار بیا و آرومم کن.حتی تو رویا. دلم برای رویا تنگ شده. چرا دیگه رویایی ندارم. چرا کسی که میخواهم باشد برای من نیست؟ چرا من برای کسی که باید باشم نیستم؟ خسته ام خسته. کسی هست بهم بگه چرا؟؟؟

 
 

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

127

من به هر آنچه آرزو کردم رسیدم و دارم میرسم . پس به همه چیز خواهم رسید.چون هم خدا می خواهد و هم من.

خدایا کمکم کن که خواسته هایم با تقدیر تو هم سو باشند تا دچار پریشانی نشوم.

شکر شکر شکر