تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

136

135

134

133

132

131

130

129

128

127

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

جمعه بیست و هفتم بهمن 1385

29

باید بروم.باید بروم. به کجا؟ نمیدانم. ولی باید بروم.... فرصتها و موقعیت ها برایم بی نهایت مهیا هستند. یک تحول لازم است ، یک دگرگونی.

زلزله ای با بزرگی 100 ریشتر تا ویران کند هر آنچه را که تا به حال ساخته ام و برایم ساخته اند. پیش لرزه هایش را احساس می کنم. بلرز، بلرز، بلرز و ویران کن که تصور این ویرانی به من نوید آبادانی و امید می بخشد.یک ویرانی که به دنبال آن تولدی خواهد آمد.ققنوس متولد خواهد شد. ای لرزش های دوست داشتنی پرورشتان خواهم داد. شما را با تمام وجود دوست دارم. صدای اذان می آید . باید بروم.

 
 

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

28

از امروز یعنی روز ولنتاین درمان من هم شروع شد.

 
 

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385

در عجبم از این دنیا 27

عجب دنیای پیچیده ای !

از یک طرف هر کی من رو می بینه میگه:چقدر آرامش داری،چه بی خیالی،تو اصلا معنی غصه و تنهایی رو می فهمی چیه؟می فهمی ما چی می کشیم؟ نه ،عمرا اگه بفهمی. (یعنی همون سیب زمینی)

از یک طرف هم خودم هیچ وقت احساس همراز داشتن ،سنگ صبور داشتن رو نداشتم. همیشه برای دیگران روحیه بخش بودم ،امید دادم،تقویت کننده اعتماد به نفس بودم. اما جالب اینه که هیچ کدوم از این آدمایی که من رو بی غم روزگار میدونن محرم واقعی و امید بخش برای من نبودند. ادای آدمهای دانا و با احساس رو در آوردند و برای اینکه ثابت کنند چقدر حالیشونه شروع کردند به محکوم کردن.

از طرف دیگه دکتر میگه افسردگی داری...

آخ چقدر تناقض...؟

 
 

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385

26

 

 
 

شنبه بیست و یکم بهمن 1385

25

بالاخره بعد از کلی این دست اون دست کردن امروز رفتم. ۴۵ دقیقه با هم حرف زدیم.

گفت افسردگی داری و باید دارو مصرف کنی. این هفته میرم داروهامو بگیرم.

یعنی درست میشم؟  میشم اون آدمی که یه عمر باید میشدم؟

 
 

جمعه بیستم بهمن 1385

24

دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی گفت: ای خدا و ای اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم  کنم شانه سرت

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای به یادت هی هی و هیهای من

این نمط بیهوده می گفت آن شبان

گفت موسی: با کیستی ای فلان

گفت: با آن کس که ما را آفرید

این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی:های بس خیره سر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی؟

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

گفت: ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده ی ما را زما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی ؟

یا خود از بهر بریدن آمدی؟

هر کسی را سیرتی بنهاده ام

هر کسی را اصطلاحی داده ام

در حق او مدح و در حق تو ذ م

در حق او شهد و در حق تو سم

ما زبان را ننگریم و قال را

ما روان را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگر خاشع بود

گر چه گفت لفظ نا خاضع رود

آتشی از عشق جان را بر فروز

سر به سر فکر و عبارت را بسوز

موسیا آداب دانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

 
 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

رویای سوخته 23

امشب تلویزیون یک فیلم سینمایی میداد به نام رویای مرد مرده.

یاد خودم افتادم.یک عمر زندگی در رویاهای زیبا و صادقانه و پر عشق.

رویاهایی که شاید اونها به من انگیزه و شور زندگی می دادند

رویاهایی که از من یک آدم سر زنده و بی دغدغه ساخته بودند.

اما چه فایده؟همه اینها رویا بود و با وجود سادگی یک صدم آن هم

 به واقعیت نرسید.در هر گوشه رویای من خدا بود ،معنویت بود

آن وقت تو دوست عزیز می گویی من از او دورم. تو چه میدانی؟

آتشی بی رحم کم کم تمام آنها را سوزاند

و من ماندم و خاکستر رویای سوخته و بر باد رفته.

نمی دانم تاب خواهم آورد یا...؟

 
 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385

22

کاش جرات تموم شدن داشتم.

 
 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

21

خدایا کمکم کنکه بتوانم جلوی زبانم را بگیرم،حرفی نزنم که کسی را برنجانم. اگر افکار و عقایدم  خراشی بر روح کسی می کشد آنها را برای خود نگهدارم، دل کسی را نشکنم. نگذارم برداشت هایم از وقایع و حوادث در نوع نگاهم به دیگران تاثیر بگذارد. با همه مهربان باشم ،همه را دوست بدارم ،تا می توانم محبت کنم،تیغ بر قلبی نکشم.

کمکم کن که بتوانم جلوی زبانم را بگیرم تا دیگران خود به نتایجی برسند که باید برسند.من در برابر تقدیر تو حقیرم وتو آگاه بر همه اموری.تو خود می دانی با کدام بنده ات چگونه رفتار کنی. تو خود مواد آزمون بنده هایت را انتخاب می کنی.کمکم کن که چیزی نگویم ،تقلبی به کسی نرسانم در حالیکه مطمئن نیستم پاسخی که در برابر اتفاقات در ذهنم شکل می گیرد صحیح است یا غلط.

خدایا کمکم کن که همچون تو مهربان و بخشنده باشم.از اشتباهات دیگران در گذرم.

کمکم کن اگر قرار است دستی را بگیرم و دوستی را کمک کنم بتوانم خود را در شرایط او قرار دهم آنگاه نظر دهم.زود قضاوت نکنم،محکوم نکنم ،پای چوبه دار نبرم.

آگاهی و شناخت مرا آنچنان بالا ببر که بتوانم تشخیص دهم چه کسی در الطاف تو غرق می شود و چه کسی در منجلاب گناه. چرا  که  افکار شکل گرفته در ذهن ما بسیار محدود و سطحی هستند. کمکم کن که بتوانم این دو را تشخیص دهم تا اگر حرفی می گویم رنجشی ایجاد نکند.کسی را از غرق شدن در الطافت به گمان اینکه او راه نا صواب در پیش گرفته منع نکنم.

خدایا عمق تفکرات مرا بیشتر و افق دید مرا گسترده تر کن.

 
 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

20

یاد روزگار گذشته بخیر.هر سال این روزها همه جا یه رنگ و بوی دیگه ای می گیره.به خاطر یه عشقی ،یه شور و شوقی ،یه اتفاق ،یه حادثه بزرگ  به بیرون میان و شروع به عزاداری می کنند.

شاید فلسفه این روزها رو خوب درک نکردم که حال و هوام روز به روز سرد تر می شه.

اما همین روزها و همین حس و حال باعث میشه رابطمون با آسمون نزدیکتر بشه. آدما از سر نیاز دنبال یه روزهای خاص می گردند تا خواسته هاشون رو از آسمون بخوان. منم می خوام ،منم میخوام پله ها رو طی کنم. انواع پله ها رو. تا الان از پله های بی عشقی بالا رفتم حالا میخوام پله های اضطراب و دلشوره های شیرین و خواستنی رو طی کنم. خدا یعنی این آرزوم رو بر آورده می کنی؟

خودت گفتی بخواهید تا بدهم. منم می خوام.

 
 

دوشنبه نهم بهمن 1385

19

خدايا به من شهامتي ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم

 و آرامشي که بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم

و دانشي که تفاوت اين دو را بدانم

 
 

چهارشنبه چهارم بهمن 1385

18

سلام

خدای من دیگه از تو هم دارم میترسم

نگاهم که نمی کنی شبیه دیگران می شوی

دیگرانی که مرا نمی بینند

انگار تو هم نمیبینی

آه