تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

136

135

134

133

132

131

130

129

128

127

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

شنبه سی ام تیر 1386

51

الان که اومدم نت یه آف برام گذاشته بودند که خیلی رمانتیک بود ولی آخرش

به نکته ای اشاره کرده بود که خیلی منو به فکر برد: بوسه ی نا غافل.

واقعا چقدر شیرین و لذت بخش که آدم کسی رو که با تمام وجود دوستش داره نا غافل ببوسه.

كاش مـي شـد در كنـارت عاشـق و ديوانـه بـودن

 بـا دل مســت و خرابـت همدل وهـم خانـه بـودن

كاش مـي شـد در خيالـم خـواب ورويـاي توديـدن

 در دل شـب مسـت بــودن چشـم زيبـاي تـو ديـدن

كاش مـي شـد از نگاهـت پل بـه دنيـاي دلـت زد

مست چشمـان تـو بـود و بوسـه نـا غافلــت زد

 
 

جمعه بیست و نهم تیر 1386

50

محبوب من!

نمی دانم به چه دلیل امشب را شب آرزوها نامیده اند؟

اما هر چه هست بهانه ای برای نزدیک شدن دلهایمان به توست.

ما آدم ها پر از نیازیم و برای این که به خواسته هایمانم برسیم به تو پناه می آوریم.

در این شب آرزوها آرزو می کنم  انقدر ایمانم به تو محکم شود که

اگر آرزویی کردم و تو ندادی (مثل آنچه که در این سالها خواسته ام )

دیگر به آن فکر نکنم و درک کنم که تو برایم بهترین را رقم میزنی و من

بپذیرم آنچه را تو برایم می پسندی.

 
 

دوشنبه هجدهم تیر 1386

49

ای خدای من!

تو شور و اشتیاق های منی.

همه چیز را کنار می گذارم تا صدای تو را بشنوم.

هیچ کس گرمی آغوش تو را ندارد.

تو را می خواهم و به تو نیاز دارم.

کمک کن تا تو را بشناسم.

مرا هرگز ترک مکن.

 
 

شنبه شانزدهم تیر 1386

48

امروز احساس قشنگ امید در وجودم جوانه زده

ومن ۵ساعت درس خوندم و خلاصه نویسی کردم

روح و روانم همراه با مطالب کتاب به دور ترین شهرهای

 دنیا سفر کرد و من در رویاهای قطعا دست یافتنی ام

خود را دیدم که در سواحل آرزوهایم سرشار از لذت نشسته ام

و به اینکه تو برای رسیدنم به آن مرحله چه آزمون های سختی

از من گرفتی می اندیشم.

رویای دست یافتنی شیرینی بود.

 
 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

47

امروز از کنار این طناب پوسیده گذشتم

کسی چه می داند شاید پوسیده ترش

در مسیرم قرار گرفته.

کمکم کن.

 
 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

46

 
 

سه شنبه دوازدهم تیر 1386

45

احساس می کنم طناب پوسیده ای جلوی راهم قرار گرفته

ومن تشنه طناب عطشناک بهش نگاه می کنم.

خدایا نمی خوام اعتقاداتم رو زیر پا بذارم و چیزهایی که یه عمر

در برابرشون مقاومت کردم حالا به سمتشون برم.

هر چند که انگار دارم میرم ولی این توجیه رو می کنم که اینها

نشانه های تو برای من هست. تنهام نذار .

 
 

جمعه هشتم تیر 1386

44

امشب نمازم را زیر باران خواندم. وقتی با تو حرف

می زدم با قطرات بارانی که بر صورتم می خورد

انگار تو هم با من حرف می زدی.

ومن امشب باز هم آرزوهایم را برایت تکرار کردم:

رشد یافتن ، بالا رفتن و اینکه هر آنچه که موجب تعالی 

روح من می شود در مسیر راهم قرار دهی و آگاهی

داشته باشم تا این نشانه های تو را ببینم و بی توجه

از کنار آنها رد نشوم.

یک خواسته مهم دیگر هم دارم که  از عواقب دیر

جواب دادنش می ترسم: برای رفتن به یک همراه نیاز دارم

می ترسم این نیاز انقدر به من غلبه کند که به هر

طناب پوسیده ای که بر سر راهم قرار گرفت بیاویزم

و به جای بالا رفتن به پایین ترین حد ممکن سقوط کنم

می دانم که تو دستم را میگیری. همچنان منتظرم. نا امیدم مکن.

 

 

یک نکته دیگه هم دوست دارم امشب بهت بگم:

ای کاش من هم پدر و مادر داشتم.

 
 

پنجشنبه هفتم تیر 1386

43

خدایا بی پناهم

 

به جز تو کس ندارم

 
 

چهارشنبه ششم تیر 1386

42

خدایا ! یه شونه امن واسه گریه کردن می خوام.

 
 

سه شنبه پنجم تیر 1386

41

محبوب من !

هر وقت جایی جمله قشنگی می بینم ، یا  اینکه

حرف زیبایی می شنوم ، یا فکر عمیق و لذت بخشی

به ذهنم میرسه  بی اختیار بی تاب میشم که بیام و

اینجا واسه تو عزیز دل همه ی آدمها بنویسم. دیروز رفتم

مدرسه آقای ... و مناجات زیبا و اثر گذاری رو با تو اونجا دیدم

حالا می خوام اینجا بنویسم چون حس می کنم وقتی اینجا

باهات حرف می زنم حتما تو می خونی و جوابم رو میدی :

 

خدایا!

به من توفیق تلاش در شکست ،

 

صبر در نو میدی ،

 

رفتن بی همراه ،

 

مذهب بی عوام ،

 

ایمان بی ریا ،

 

عشق بی هوس  ،

 

تنهایی در انبوه جمعیت ،

 

و دوست داشتن بی انتظار،

 

عطا کن.

 

 
 

شنبه دوم تیر 1386

40

خدا جونم! دیگه با این افکار پوچ و بیهوده ای که دائم

میان سراغمو منو از کار و زندگی میندازن نمی دونم

باید چکار کنم؟ آخه حیف وقت  حیف عمر  حیف زندگی

نیست که به خاطر چیزهایی به این بی اهمیتی هدر بره.

البته عقل ناقص من واسش راه پیدا کرده اما هر چی تلاش

بیشتری میکنم بیشتر به بن بست می رسم و اون روزنه های

امید هم بسته میشند.

خدا جون ! خودت شاهدی که من جز تو با کسی حرف نمی زنم و

جز تو از کسی کمک نمی خوام. پس بازم التماست می کنم

تنهام نذار و به من قدرتی بده که با یه حرکت جانانه خودمو نجات بدم.

هنوزم تنها امیدم تویی. پس نا امیدم نکن عزیزم.

 
 

جمعه یکم تیر 1386

39

محبوب من چند روزی هست که این شعر را برای خودم زمزمه

می کنم  انگار حرف دل منو میگه.مخصوصا بیت دومش.

اینجا هم میذارم تا برای تو هم برای هزارمین بار خونده باشم:

 

هوای خانه چه دلگیر می شود ، گاهی

از این زمانه دلم سیر می شود ، گاهی

عقاب تیز پر دشت های استغنا

اسیر پنجه ی تقدیر می شود ، گاهی

صدای زمزمه ی عاشقان آزادی

فغان و ناله ی شبگیر می شود ، گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

به چشم خسته ی من تیر می شود ، گاهی

مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود ، گاهی

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دم شمشیر می شود ، گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد ، بگیر

مگو چنین و چنان دیر می شود ، گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک

محبت است که زنجیر می شود ، گاهی

مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود ، گاهی