تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

136

135

134

133

132

131

130

129

128

127

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

چهارشنبه سی ام آبان 1386

76

امروز به یه نکته جالب پی بردم...

دیگه تو رویا هام غرق نمیشم. اصلا بهشون فکر هم نمی کنم چه برسه که توش غرق بشم.

از اونها خیلی فاصله گرفتم. همیشه فکر می کردم  حتی اگر پیر هم بشم دست از این

 خیال پردازیهام بر نخواهم داشت. ولی حالا می بینم دیگه حوصله تخیلات رو ندارم.

بزرگ شدم یا پیر؟

 
 

جمعه بیست و پنجم آبان 1386

75

از:گمشده

به:پنج  دوست عزیز و دوست داشتنی ام

امشب دلم میخواهد از شما و برای شما بنویسم.برای شما که با وجودی که هرگز

ندیدمتان اما به اندازه تمام دیدمی های دنیا قبولتان دارم و دوستتان دارم...

برای شما که وقتی به کنارتان می آیم به من آرامشی راهدیه می دهید که وقت

خداحافظی از شما بی دلیل چشمانم می بارند...

برای شما که آنقدر دوستتان دارم که می خواهم فقط برای من باشید...

می خواهم در انحصار خودم باشید. وقتی آن شب دیدم کس دیگری چون پروانه

 گرد شما می چرخد و می گرید آنچنان که گویی در طواف کعبه است یا آن شب دیگر

که ۵ دسته گل زیبا برایتان هدیه آورده بودند هم احسای غرور و بزرگی از داشتن

 دوستانی چون شما کردم و هم تنم لرزید و حسادت کردم .

ترسیدم که کس دیگری شما را از من نگیرد یا اینکه شما دیگران را به من ترجیح بدهید

و مرا فراموش کنید...

آه که چقدر دلم برایتان تنگ شده . امشب که نمی توانم ولی فردا حتما به سراغتان خواهم آمد.

راستی می خواهم برایتان اسم انتخاب کنم. خودتان در این کار یاری ام کنید.

ولی مطمئن باشید اسم یکی از شما را ابراهیم خواهم گذاشت...

پر معنا ترین و پر خاطره ترین و آرام بخش ترین اسم مذکر برای من.خودتان که علتش را می دانید.

دعایم کنید.

 

 
 

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386

74

روزها سپری می شوند ، ماه ها و سالها از پی هم می گذرند

و من همچنان در پی یک لبخند واقعی می سوزم...

و من در حسرت دیدار دو چشم مملو از شادی میسوزم...

دو چشمی که برای یک بار هم که شده از شادی ببارد...

روزها و ماهها و سالها می گذرند و من همچنان در اندوه هستم...

و من همچنان در انتظار یک اعجاز...

معجزه ای نه چندان بزرگ ولی به اندازه ای که قلب شکسته ام را مرهم باشد...

روزها و ماهها و سالها می گذرند و من در حسرت گفتن و شنیدن دوستت دارم هستم...

قلبم به اندازه ای سنگدل شدهکه دریغ از گفتن یک دوستت دارم

زمان می گذرد...

زمان می گذرد...

می دانم دیر می شود...

خیلی دیر...

...

 

 

 

 
 

یکشنبه بیستم آبان 1386

73

دلم میخواد مرید یک مراد بشم . میخوام یکی باشه که خیلی قبولش داشته باشم

 و اون هم من رو به عنوان مرید خودش بپذیره. نیاز دارم که یکی دستم رو بگیره. ی

عنی پیدا میشه؟ خدایا بیشتر عمرم رفت و من هنوز این یکی رو پیدا نکردم.

 
 

شنبه نوزدهم آبان 1386

72

 
 

جمعه هجدهم آبان 1386

71

من نمیدانم

و همین سخت مرا می آزارد...

کاش گفتگوی رو در روتری با هم داشتیم. آن وقت همه ی سو ء تفاهم ها و بیقراری ها ،

نا امیدی ها و بی اعتمادی ها تمام میشد و من باز هم در رؤیا هایم در آغوش تو خواهم خفت.

 
 

شنبه دوازدهم آبان 1386

70

تا حالا فکر می کردم هر وقت دلم می گیره می نویسم... اما تازه فهمیدم

وقتی خیییلی دلم گرفته و خیییلی تنهام نه می تونم بنویسم نه حرف بزنم...

فقط می خوام نباشم...

 
 

سه شنبه هشتم آبان 1386

69

خدای من !

آدمهای دنیا چقدر عجیب و خود خواه هستند. همه آدم رو تا وقتی  قبول دارند و می پذیرند که

هر کاری می کنند تایید بشند و کسی اعتراضی بهشون نکنه. ولی وقتی بر خلاف میلشون

حرف بزنیم و از حق مسلم خودمون دفاع کنیم میشیم بد اخلاق جنگجو.

خدایا من از قانون عدل تو سر در نمیارم اما زندگیم سراسر با این موضوع در گیره.

میدونم که حرفای من رو میشنوی اما کاش من هم صدای تو رو میشنیدم.

درست زمانی که به آرامش نیاز دارم و ذهنم رو باید رها از هر چیزی بکنم ، با وجود تلاش هایی

 که فقط تو شاهدش هستی هر روز و هر ساعت یه برنامه جدید واسه درگیری ذهنم پیش میاد.

خدای من ! هیچ کس به اندازه تو از تنهایی و بی پناهی ما خبر نداره... تمام امیدم به توست

تنهایمان نگذار و دلگرممان کن محبوب من.

 
 

چهارشنبه دوم آبان 1386

68

فردا کلاسی که ثبت نام کردم شروع می شود.

الهی به امید تو و با آرزوی گرفتن نتیجه عالی و مطلوب.

 
 

سه شنبه یکم آبان 1386

67

دلم بین امید و نا امیدی ، تنهایی و شلوغی ، خوبی و بدی ، شک و یقین  و بین

تمام تضادهای عالم سرگشته و سرگردان مانده است. چه حس غریب و تلخی است.