تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

آذر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

137

136

135

134

133

132

131

130

129

128

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

79

دقت کردی بعضی وقتها در کنار بعضی آدمها زمان آنقدر زود میگذرد که متوجه گذر

عمر نمی شوی. آنچنان شیرین و لذت بخش که  انگار ثمره این عمر بیهوده

در این زمان کوتاه بوده.مخصوصا اگر بقیه لحظه های عمرت مجبور باشی ثانیه ها رو

هم بشماری تا به نقطه آخر برسی.تو این اوضاع و احوال کسی وارد زندگیت بشه

که حسی رو بهت منتقل کنه که زمانمعنا و مفهوم خودش رو از دست بده. من

امروز این روتجربه کردم(البته میشه دیروز چون الان ۱ نیمه شبه)هر چند که ۳ ساعت

بیشتر طول نکشید ولی حس فوق العاده ای بهم دست داد. به روزهای دیگه ام فکر میکنم

می بینم این ۳ ساعت من در صبحها چقدر بیهوده و پوچ می گذشت و امروز چه شیرین و کوتاه بود.

همیشه لحظه های شیرین کوتاه هستند هر چند که  شاید عقربه های ساعت زمان زیادی رو

 نشون بدهند.

وقتی از بازی روزگار حرف می زد خیلی  به فکر رفتم هر چند که واسه لوس بازی و

خودی نشون دادن هم که شده باهاش مخالفت کردم اما ته دلم  همین بود.

زندگی سراسر بازی است بازی آدمها با هم دیگه ، بازی افکار با هم ،بازی اقتصادی ،

بازی قلبها با هم و ... وقتی این بازی ها رو بلد نباشی همه سعی می کنند که

قواعد بازی رو بهت یاد بدهند و وقتی خوب یاد گرفتی همه میخواهند مقابله کنند و

شکستت بدهند. آدمها باید تو یک بازی متخصص باشند. تخصص من تو کدومه؟

مشکل من اینه.

 
 

سه شنبه ششم آذر 1386

78

نمی دونم برای کاری که کردم باید شاکر باشم یا پشیمون.

دل خودم مهم بود یا زندگی کس دیگه؟ نادیده گرفتن  احساس دوست داشتنم

گناه بود یا تلاش برای به تلاطم نیفتادن یک دل دیگه صواب ؟

در هر صورت  من طبق معمول خودم روندید گرفتم. امیدوارم کار درستی

کرده باشم.

یه اتفاق جالب ! امشب که اون ۱ ساعت با هم حرف زدیم. و من سعی کردم

 با رفتارم حرف اخر رو بزنم. جمله ای گفت که تو پست قبلیم نوشتم:

بعضی وقت ها چه زود دیر می شود.

 
 

دوشنبه پنجم آذر 1386

77

زمانی که باید می بودی ، نبودی و نخواستی که باشی. حالا که می خواهی باشی

من نمی خواهم که باشی... به قول قیصر : بعضی وقتها چه زود دیر می شود.