|
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 |
|
85 |
 |
|
|
| |
|
|
84 |
 |
|
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
|
|
|
|
|
| |
|
|
83 |
 |
خدایا! تو را شکر میکنم که اشک را آفریدی، که عصاره حیات انسان است، آنگاه که در آتش عشق میسوزم، یا در شدت درد میگدازم، یا در شوق زیبایی و ذوق عرفانی آب میشوم، و سروپای وجودم روح میشود، لطف میشود، عشق میشود، سوز میشود، و عصارة وجود بصورت اشک، آب میشود و به عنوان زیباترین محصول حیات، که وجهی به عشق و ذوق دارد، و وجهی دیگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو میچکد. اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد، و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
82 |
 |
|
اگر می دانی در این جهان کسی هست
که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد
مهم نیست که او مال تو باشد
مهم این است که فقط باشد
نفس بکشد و لذت ببرد |
|
|
|
|
|
| |
|
|
81 |
 |
دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر ان که نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من زبودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ، ای دوست هوای گریه با من
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
80 |
 |
|
دلم میخواد حرفهای محبت آمیز وعاشقانه بشنوم.
از یه پدر از یه مادر از یه دوست واقعی از یه عاشق از یه معشوق
از هر کی فقط کسی باشه که حرفهاش واقعی باشه و برای من فیلم بازی نکنه
حسهای واقعی داشته باشه نه اینکه کسی باشه که چند تا جمله رمانتیک
از این ور اون ور شنیده باشه یا بهش sms داده باشن و اونم بخواد به یکی بده
بعد من سر راهش قرار بگیرم و از روی هوس یا تفریح تیر عاطفی خودش رو به طرف
من پرتاب کنه اونم تیری که نوک پیکانش از پنبه است و به پوستم هم برخورد نمی کنه
چه برسه به قلبم.
فقط می خوام به یکی این حسهای قشنگم رو هدیه بدم و هدیه بگیرم.
کجاست این آدم؟تشنه ام؟عطش دارم؟ |
|
|
|
|
|
| |