تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

136

135

134

133

132

131

130

129

128

127

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

95

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد دلم ،دستم

 باز گویی در جهان دیگری هستم

های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

های ! نپریشی صفای زلفکم را دست

لحظه ی دیدار نزدیک است.

 

 

 

 

فردا ساعت ۸ صبح با صبحانه ی آماده می بینمت.

 

 

 
 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

94

خدایا یعنی تو بیشتر از این می خوای ذلیل و پست بشم. چرا کمکم نمی کنی. آخه جز تو کیو دارم. خدا کجایی؟نگو که این نزدیکیها نگو که از رگ گردن نزدیکتری.نگو که چشم دلت رو باز کن .کار من از این حرفا گذشته می خوام باهام راحت تر حرف بزنی.تو که می دونی من خنگم.انقدر قایم موشک بازی چرا.اگر تصمیم گناهی گرفتم تو خودتم تو گناهش شریکی.نگو نه که می دونی چکارم کردی.

 
 

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

93

چقدر سرخوشم.چقدر سبک. باز هم موفق شدم این دل سرکش رو سرکوب کنم.خیال آشوب به سرش زده بود.

نمی فهمه که من یه عمر به خفه کردن احساس عادت کردم.امروز دوباره قتلی صورت گرفت.

 
 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

92

روحم امروز زمین خورد.خرد شد .شکست.مثل قبل.باز هم بلند می شوم.مثل قبل.باز هم امیدوار می شوم.مثل قبل.باز هم می خواهم کمکم کنی .مثل قبل. باز هم دستم را نمی گیری .مثل قبل.حتی نوع زمین خوردنها هم برایم تکراری شده.وتو هم مثل قبل امتحانم می کنی.از این تکرار خسته ام.برای دیگران حرف می زنم.مثل قبل. خودم کم می آورم مثل قبل.کی تمام می شود.خسته ام مثل قبل.

 
 

جمعه شانزدهم فروردین 1387

91

مینویسم فقط برای اینکه احساس درونیم جایی تخلیه بشه:

وقتی می بینم پیشرفت کردی و به جایی رسیدی، وقتی مبینم هر روز دو قدم جلوتر از دیروزت هستی ،وقتی می بینم پله ها رو دو تا یکی داری بالا میری ،وقتی می بینم این همه ترقی کردی و وقتی می بینم ...قلبم به شدت شروع به تپش میکنه ،اضطراب تمام وجودم رو پر میکنه ، نمی دونم این بی قراری از روی شوق و شعف هست یا شایدم حسادت. من هرگز به تو حسادت نمی کنم چون بودنت برام نشاط میاره . می دونم که هرگز هم قدم زندگیم و هم سفر من نخواهی بود هر چند که خودت سعی می کنی این رو بهم ثابت کنی اما اینجا اعتراف می کنم چون می دونم هیچ وقت این اعتراف نامه ی من رو نخواهی خوند: روز به روز داری به معیار های ایده آلیستی من نزدیک تر میشی.افسوووووووووووووووووووووووووووس.