|
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 |
|
95 |
 |
|
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد دلم ،دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های ! نپریشی صفای زلفکم را دست
لحظه ی دیدار نزدیک است.
فردا ساعت ۸ صبح با صبحانه ی آماده می بینمت.
|
|
|
|
|
|
| |
|
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 |
|
94 |
 |
|
خدایا یعنی تو بیشتر از این می خوای ذلیل و پست بشم. چرا کمکم نمی کنی. آخه جز تو کیو دارم. خدا کجایی؟نگو که این نزدیکیها نگو که از رگ گردن نزدیکتری.نگو که چشم دلت رو باز کن .کار من از این حرفا گذشته می خوام باهام راحت تر حرف بزنی.تو که می دونی من خنگم.انقدر قایم موشک بازی چرا.اگر تصمیم گناهی گرفتم تو خودتم تو گناهش شریکی.نگو نه که می دونی چکارم کردی. |
|
|
|
|
|
| |
|
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 |
|
93 |
 |
|
چقدر سرخوشم.چقدر سبک. باز هم موفق شدم این دل سرکش رو سرکوب کنم.خیال آشوب به سرش زده بود.
نمی فهمه که من یه عمر به خفه کردن احساس عادت کردم.امروز دوباره قتلی صورت گرفت. |
|
|
|
|
|
| |
|
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 |
|
92 |
 |
|
روحم امروز زمین خورد.خرد شد .شکست.مثل قبل.باز هم بلند می شوم.مثل قبل.باز هم امیدوار می شوم.مثل قبل.باز هم می خواهم کمکم کنی .مثل قبل. باز هم دستم را نمی گیری .مثل قبل.حتی نوع زمین خوردنها هم برایم تکراری شده.وتو هم مثل قبل امتحانم می کنی.از این تکرار خسته ام.برای دیگران حرف می زنم.مثل قبل. خودم کم می آورم مثل قبل.کی تمام می شود.خسته ام مثل قبل. |
|
|
|
|
|
| |
|
جمعه شانزدهم فروردین 1387 |
|
91 |
 |
|
مینویسم فقط برای اینکه احساس درونیم جایی تخلیه بشه:
وقتی می بینم پیشرفت کردی و به جایی رسیدی، وقتی مبینم هر روز دو قدم جلوتر از دیروزت هستی ،وقتی می بینم پله ها رو دو تا یکی داری بالا میری ،وقتی می بینم این همه ترقی کردی و وقتی می بینم ...قلبم به شدت شروع به تپش میکنه ،اضطراب تمام وجودم رو پر میکنه ، نمی دونم این بی قراری از روی شوق و شعف هست یا شایدم حسادت. من هرگز به تو حسادت نمی کنم چون بودنت برام نشاط میاره . می دونم که هرگز هم قدم زندگیم و هم سفر من نخواهی بود هر چند که خودت سعی می کنی این رو بهم ثابت کنی اما اینجا اعتراف می کنم چون می دونم هیچ وقت این اعتراف نامه ی من رو نخواهی خوند: روز به روز داری به معیار های ایده آلیستی من نزدیک تر میشی.افسوووووووووووووووووووووووووووس. |
|
|
|
|
|
| |