|
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 |
|
108 |
 |
تمام کوچه و پس کوچه های هستی را کاویدم
تادلی بیابم
فانی شدم
هیچ نیافتم
جز در بدری
همین |
|
|
|
|
|
| |
|
|
107 |
 |
|
فردا شروع یک حرکتی نو است.به امید تحولی عظیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
|
|
|
|
| |
|
جمعه بیست و نهم شهریور 1387 |
|
106 |
 |
|
خدای مهربونم! از تو به اندازه ی بی نهایت بودن خودت سپاسگزارم که عزیز دلم هم دانشگاه قبول شد
اگه نمی شد قبولی من مثل زهر مار برام می شد.اما چرا انقدر دور؟.......کاری کن نزدیک شه.
میدونی که دوری پسرها از خانواده خطرناکتر از دخترهاست. اگه کاری کنی به خیلی ها آرامش
دادی.ممنونم. |
|
|
|
|
|
| |
|
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 |
|
105 |
 |
|
می خواهم عشق گدایی کنم. کسی هست که بهم یک قطره بده؟
به خدا سخت محتاجم.گدایی من از سر تن پروری و شکم سیری نیست.
گدایی من فقط یک نیاز یک عمر له شده است.کسی هست؟
فقط یک قطره برای زنده شدن می خواهم. یک قطره برای امید.
|
|
|
|
|
|
| |
|
چهارشنبه بیستم شهریور 1387 |
|
103 |
 |
|
باید ببخشم.باید ببخشم. باید ببخشم...
باید کسانی رو که نذاشتن زندگیم ورق بخوره و پیش بره رو ببخشم.
باید کسانی روکه مانع رشدم شدن رو ببخشم.
باید عوامل تباهی عمرم رو ببخشم.
باید وقتی به روزهای هدر رفته عمرم نگاه میکنم مقصرین رو ببخشم.
آخه طاقت زجر کشیدن اونها روهم ندارم.
هم باید ببخشم و هم باید با چشمان خودم نظاره گر باشم که سهم من از دنیا باختن بود.
لعنت به این عاطفه و احساسی که حتی یک نفر هم متوجه اش نشد تا حداقل با قدردانی دیگران
احساس باختنم کم بشه.
باید خودم رو هم ببخشم.
کاش یکی می فهمید که چه کار سختی باید بکنم تا کمی امیدوارتر میشدم.
کاش یه تکیه گاه و یه امیدی داشتم.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
102 |
 |
|
امروزرفتم دانشگاه ثبت نام کردم.اینم از یه شروع دوباره. اینم از یه حرکت.حرکتی بعد از سالها وقفه.
به کسانی که ثبت نام می کردن نگاه می کردم یا خیلی بزرگ بودن یا خیلی کوچک که از فرط بیکاری
و یا اینکه بخوان برای خودشون مطرح بشن و اینده بهتری داشته باشن ادامه تحصیل می دادن.
بزرگا هم انگار وقفه ای که تو تحصیلشون بوده احساس سکون و در جا زدن داشتن و به فکر درس خوندن
افتادن. هر دو گروه شور و نشاط داشتن.
به خودم فکر کردم.من کجاام؟بزرگم یا کوچک؟سنم سوار آسانسور شده و با شتاب بالا میره اما نیازهام
هنوز خیلی بچه ان.کاش این حقیقت تلخ رو نمی دونستم. |
|
|
|
|
|
| |
|
|
101 |
 |
|
-دیگه چه مرگته؟قبول هم شدی. اینم از نتیجه ی ارشد.پس چرا خوشحال نیستی؟ مگه اینو نمی خواستی؟همون رشته ی دل خواه...از این بهتر چی میخوای دیگه؟آخه چرا باز تو لک رفتی؟
- نمیدونم.با خودم میگم خوب حالا که چی؟ بر فرضم دوباره رفتی دانشگاه. دو سال هم اینجوری میگذره مثل همون ۴ سالی که قبلا گذشته.چیزی عوض میشه؟این تنهاییه لعنتیه که منو سرگردون و پریشون کرده نه درس خوندن. درس خوندن یه رفع عطش موقته. شاید عطش دانستنم رو یه کم سیراب کنه اما تنهایی دلم رو چی؟درس که واسه من تکیه گاه نمیشه.
- به هر حال این یه مسیر جدیدیه که برات باز شده. برو ببین تهش چیه. البته اگه ته داشت که نداره.ولی اینم یه راه جدیده که باید تو این زمان و تو این شرایط واردش می شدی. توکل به خدا کن و برو.
- مگه راهی هم جز این دارم؟
- |
|
|
|
|
|
| |
|
|
101 |
 |
|
-دیگه چه مرگته؟قبول هم شدی. اینم از نتیجه ی ارشد.پس چرا خوشحال نیستی؟ مگه اینو نمی خواستی؟همون رشته ی دل خواه...از این بهتر چی میخوای دیگه؟آخه چرا باز تو لک رفتی؟
- نمیدونم.با خودم میگم خوب حالا که چی؟ بر فرضم دوباره رفتی دانشگاه. دو سال هم اینجوری میگذره مثل همون ۴ سالی که قبلا گذشته.چیزی عوض میشه؟این تنهاییه لعنتیه که منو سرگردون و پریشون کرده نه درس خوندن. درس خوندن یه رفع عطش موقته. شاید عطش دانستنم رو یه کم سیراب کنه اما تنهایی دلم رو چی؟درس که واسه من تکیه گاه نمیشه.
- به هر حال این یه مسیر جدیدیه که برات باز شده. برو ببین تهش چیه. البته اگه ته داشت که نداره.ولی اینم یه راه جدیده که باید تو این زمان و تو این شرایط واردش می شدی. توکل به خدا کن و برو.
- مگه راهی هم جز این دارم؟
- |
|
|
|
|
|
| |