تبليغاتX
در آغوش خداوند

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

   
در آغوش خداوند
نجواهای من با تنها امیدم
 
 
آرشیو

آذر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

____________________
مطالب اخیر

137

136

135

134

133

132

131

130

129

128

____________________
لینک ها

رقص اشک

دلشده

یک عاشقانه آرام

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

 

 

 
 
 

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

108

تمام کوچه و پس کوچه های هستی را کاویدم

تادلی بیابم

فانی شدم

هیچ نیافتم   

جز در بدری

همین

 
 

شنبه سی ام شهریور 1387

107

فردا شروع یک حرکتی نو است.به امید تحولی عظیم.

 

 

                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 
 

جمعه بیست و نهم شهریور 1387

106

خدای مهربونم! از تو به اندازه ی بی نهایت بودن خودت سپاسگزارم که عزیز دلم هم دانشگاه قبول شد

اگه نمی شد قبولی من مثل زهر مار برام می شد.اما چرا انقدر دور؟.......کاری کن نزدیک شه.

میدونی که دوری پسرها از خانواده خطرناکتر از دخترهاست. اگه کاری کنی به خیلی ها آرامش

دادی.ممنونم.

 
 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

105

می خواهم  عشق گدایی کنم. کسی هست که بهم یک قطره بده؟

 به خدا سخت محتاجم.گدایی من از سر تن پروری و شکم سیری نیست.

گدایی من فقط یک نیاز یک عمر له شده است.کسی هست؟

فقط یک قطره برای زنده شدن می خواهم. یک قطره برای امید.

 

 
 

چهارشنبه بیستم شهریور 1387

103

باید ببخشم.باید ببخشم. باید ببخشم...

باید کسانی رو که نذاشتن زندگیم ورق بخوره و پیش بره رو ببخشم.

باید کسانی روکه مانع رشدم شدن رو ببخشم.

باید عوامل تباهی عمرم رو ببخشم.

باید وقتی به روزهای هدر رفته عمرم نگاه میکنم مقصرین رو ببخشم.

آخه طاقت زجر کشیدن اونها روهم ندارم.

هم باید ببخشم و هم باید با چشمان خودم نظاره گر باشم که سهم من از دنیا باختن بود.

لعنت به این عاطفه و احساسی که حتی یک نفر هم متوجه اش نشد تا حداقل با قدردانی دیگران

احساس باختنم کم بشه.

باید خودم رو هم ببخشم.

کاش یکی می فهمید که چه کار سختی باید بکنم تا کمی امیدوارتر میشدم.

کاش یه تکیه گاه و یه امیدی داشتم.

 

 
 

شنبه شانزدهم شهریور 1387

102

امروزرفتم دانشگاه ثبت نام کردم.اینم از یه شروع دوباره. اینم از یه حرکت.حرکتی بعد از سالها وقفه.

به کسانی که ثبت نام می کردن نگاه می کردم یا خیلی بزرگ بودن یا خیلی کوچک که از فرط بیکاری

و یا اینکه بخوان برای خودشون مطرح بشن و اینده بهتری داشته باشن ادامه تحصیل می دادن.

بزرگا هم انگار وقفه ای که تو تحصیلشون بوده احساس سکون و در جا زدن داشتن و به فکر درس خوندن

افتادن. هر دو گروه شور و نشاط داشتن.

به خودم فکر کردم.من کجاام؟بزرگم یا کوچک؟سنم سوار آسانسور شده و با شتاب بالا میره اما نیازهام

هنوز خیلی بچه ان.کاش این حقیقت تلخ رو نمی دونستم.

 
 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

101

-دیگه چه مرگته؟قبول هم شدی. اینم از نتیجه ی ارشد.پس چرا خوشحال نیستی؟ مگه اینو نمی خواستی؟همون رشته ی دل خواه...از این بهتر چی میخوای دیگه؟آخه چرا باز تو لک رفتی؟

- نمیدونم.با خودم میگم خوب حالا که چی؟ بر فرضم دوباره رفتی دانشگاه. دو سال هم اینجوری میگذره مثل همون ۴ سالی که قبلا گذشته.چیزی عوض میشه؟این تنهاییه لعنتیه که منو سرگردون و پریشون کرده نه درس خوندن. درس خوندن یه رفع عطش موقته. شاید عطش دانستنم رو یه کم سیراب کنه اما تنهایی دلم رو چی؟درس که واسه من تکیه گاه نمیشه.

- به هر حال این یه مسیر جدیدیه که برات باز شده. برو ببین تهش چیه. البته اگه ته داشت که نداره.ولی اینم یه راه جدیده که باید تو این زمان و تو این شرایط واردش می شدی. توکل به خدا کن و برو.

- مگه راهی هم جز این دارم؟

-

 
 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

101

-دیگه چه مرگته؟قبول هم شدی. اینم از نتیجه ی ارشد.پس چرا خوشحال نیستی؟ مگه اینو نمی خواستی؟همون رشته ی دل خواه...از این بهتر چی میخوای دیگه؟آخه چرا باز تو لک رفتی؟

- نمیدونم.با خودم میگم خوب حالا که چی؟ بر فرضم دوباره رفتی دانشگاه. دو سال هم اینجوری میگذره مثل همون ۴ سالی که قبلا گذشته.چیزی عوض میشه؟این تنهاییه لعنتیه که منو سرگردون و پریشون کرده نه درس خوندن. درس خوندن یه رفع عطش موقته. شاید عطش دانستنم رو یه کم سیراب کنه اما تنهایی دلم رو چی؟درس که واسه من تکیه گاه نمیشه.

- به هر حال این یه مسیر جدیدیه که برات باز شده. برو ببین تهش چیه. البته اگه ته داشت که نداره.ولی اینم یه راه جدیده که باید تو این زمان و تو این شرایط واردش می شدی. توکل به خدا کن و برو.

- مگه راهی هم جز این دارم؟

-