|
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 |
|
115 |
 |
|
"... من دو زن هستم:یکی که میل دارد همه شادیها ،همه عشقها،و همه ماجراهای موجود
در زندگی را داشته باشد . ویکی دیگر که می خواهد برده روزانه،برده زندگی خانوادگی
و برده چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند..."
"پائولو کوئلیو...یازده دقیقه"
به قول این وبلاگ نویسا ، پی نوشت:
همین دو تا بودن روح و جسم من رو به چالش انداخته. گاهی این غالب و اون مغلوب گاهی هم بر عکس.گاه از اینکه جریان زندگیم مثل بیشتر مردم دنیا نیست پر از یاس و غمگینی و تنهایی میشم چون هیچ برنامه ریزی این برنامه من رو قبول نداره وهی گوشزد میکنه دیگه نرو که بیراهه میری.
و گاه خوشحال و شاکرم که مثل بیشتر مردم دنیا دچار روزمرگی و تکرار زندگی به اون صورت که به ما ارث رسیده نیستم.
میدونم که این تقدیر برای من بی هدف نبوده و رازی در اون نهفته اما از رازش بی خبرم و همین منو هر چند وقت یکبار به مرز جنون میکشه.
به مرز . به جایی که به قول پائولو رسیدن بهش حد اکثر شهامت رو می خواد. |
|
|
|
|
|
| |
|
جمعه بیست و چهارم آبان 1387 |
|
114 |
 |
|
"... انسان مي تواند تشنگي را يك هفته،گرسنگي را دو هفته، و بي خانماني را سالها
تحمل كندولي تنهايي حتي يك لحظه هم برايش قابل تحمل نيست.تنهايي بدترين نوع
شكنجه و بدترين نوع رنج است..."
"پائولو كوئليو... كتاب11 دقيقه"
|
|
|
|
|
|
| |
|
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |
|
113 |
 |
|
هر چی فکر می کنم چی بگم تا تخلیه بشم چیزی به این ذهن نمیرسه
گاهی هزار واژه از اشک می تراود
خدا صدامو می شنوی؟جواب بده. داد بزن. گوشام کر شده.نمی شنوم چی میگی.
بیا امشب باهام حرف بزن.
خدا جون!تنهایی ام را با تو قسمت می کنم
سهم کمی نیست
جز علم تنهایی مرا عالمی نیست
|
|
|
|
|
|
| |