|
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 |
|
127 |
 |
|
من به هر آنچه آرزو کردم رسیدم و دارم میرسم . پس به همه چیز خواهم رسید.چون هم خدا می خواهد و هم من.
خدایا کمکم کن که خواسته هایم با تقدیر تو هم سو باشند تا دچار پریشانی نشوم. شکر شکر شکر |
|
|
|
|
|
| |
|
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 |
|
127 |
 |
|
خدای من!نیاز به راهنمایی و کمک تو دارم.نمیدونم کارم درست بوده یا نه.داشتم خفه میشدم.باید به یکی میگفتم.باید آگاه میکردم.این وضعیت و این موقعیت رو دوست ندارم.دوست ندارم به خاطر نیاز داشتن با کسانی همنشین بشم که قبولشون ندارم.از این بادمجون دور قابچین های حسود و نا مرد حالم به هم میخوره. اما نیاز من رو وادار میکنه که باهاشون باشم.انگار رقابت و حسادت بین آدمهایی که ظاهرا سطح بالایی دارن و ادعای اخلاق دارن بیشتره. چرا باید آدهای با اخلاق واقعی اینطور منزوی بشن و ازحق مسلمی مثل عزت نفس به خاطر اینکه سبیل عده ای رو چرب نمیکنن محروم بشن؟چرا من به خاطر اینکه به آرزوهام برسم مجبورم یه عده رو تحمل کنم؟ خدای من!دستم رو بگیر .به ذهن و فکرم پویایی و خلاقیت به زبانم شیوایی و رسایی و به رفتارم زیبایی بده و کمکم کن که بتونم طوری عمل کنم که هم به آرزوهام برسم و هم انسان شریف و با اخلاق واقعیی باشم. |
|
|
|
|
|
| |